7 باور غلط درباره روانشناسان

7 باور غلط درباره روانشناسان

روانشناسان هم همچون ديگر مردم عصباني مي‌شوند، اما از شيوه‌هاي سالم براي ابراز آن بهره مي‌گيرند.
در بين عامه مردم باورهاي غلطي شكل گرفته كه تعدادي از اين باورها ناشي از اعتقاد غلط گذشتگان و تعدادي از آنها ناشي از فقر دانش و ميزان همنوايي بالا در ميان مردم است كه البته اين باورهاي غلط در زمينه هاي گوناگون به چشم مي خورد و زمينه ساز بسياري از كج انديشي ها و تصميم هاي غلط در زندگي بسياري از ماست.
وقتي عامه مردم درباره همه چيز و خارج از حيطه تخصص خود حكم صادر كنند، بستر بي اعتمادي فراهم مي شود.اين مقاله درباره تعدادي ازاين باورهاي غلط در ارتباط با روانشناسان توضيح مي دهد.

1 - روانشناسان عصباني نمي‌شوند!
در باور فوق، ما به كلمه هيچ وقت برمي‌خوريم كه يك كلمه مطلق است و اين خود اولين نكته منفي درباره اين باور است. چون درباره خصايص رواني و هيجاني انسان‌ها هيچ كلمه مطلقي نمي‌‌توانيم استفاده كنيم، چون انسان موجودي بسيار پيچيده، متفكر و انتخاب‌گراست. ضمن اين كه عصبانيت جزو مكانيزم‌هاي متعادل‌ساز روان‌آدمي است كه توسط خداوند در ذهن انسان‌ها به وديعه نهاده شده است ،چرا كه اگر همين عصبانيت وجود نداشت انسان به مثابه ديگ بخاري بودكه سوپاپ اطمينان نداشت و بنابراين پس از گذشت چندين ساعت از كار اين ديگ بخار ،ما شاهد انفجار اين ديگ مي‌بوديم.

و مهم‌تر از همه اين كه اگر خشم و عصبانيت به هر دليلي ابراز نشوند خود مي‌تواند زمينه‌ساز كينه، نفرت، دشمني و انواع و اقسام بيماري‌هاي رواني و جسماني در آينده شود كه به مراتب بدتر از ابراز خشم به‌وجود آمده در آن موقعيت مشخص است. بنابراين چگونه مي‌توان انتظار داشت كه يك روانشناس كه خود به خوبي از عملكرد اين فعاليت در ذهن و بدن خويش آگاه است خشم خود را فروخورد تا به او مهر تأييد روانشناس زبده را بزنند. در حالي كه او قادر است با مكانيزم‌هاي دفاعي پخته و پيشرفته همچون شوخ‌طبعي باور فوق را به اين شكل اصلاح كند.

روانشناسان هم همچون ديگر مردم عصباني مي‌شوند، اما از شيوه‌هاي سالم براي ابراز آن بهره مي‌گيرند.


2 - خودشان ديوانه‌اند!
اين هم يك باور غلط شايع در ميان مردم است كه به هيچ عنوان علمي و منطقي نيست، چرا كه اگر ما بخواهيم يك حكم كلي در ارتباط با گروهي از مردم بدهيم نيازمند آنيم كه تحقيق علمي در سطحي وسيع انجام دهيم و با انجام روش‌هاي آماري ادعاي فوق را اثبات كنيم.


همانطور كه يك مكانيك اتومبيل هنگامي كه خودرواش در معرض نقص فني احتمالي قرار دارد زودتر از ديگر افراد مطلع مي‌شود اين قاعده در ارتباط با روانشناسان نيز صادق است، چرا كه آنان به دليل آگاهي از بيماري‌هاي رواني بسيار زودتر مطلع شده و به دليل اطلاع از مشكلات پيش آمده احتمالي بر اثر بيماري‌هاي رواني خيلي زودتر به سمت و سوي درمان و حل مشكل خويش روان مي‌شوند.

ما نمي‌توانيم بگوييم چون روانشناسان با بيماران رواني بسياري درگيرند خود نيز قطعاً‌ از اين بيماري‌ها بي‌بهره نخواهند ماند، به همان دليل كه اشخاصي كه در بيمارستان‌ها در بخش مراقبت از بيماران عفوني كار مي‌كنند اگر مراقب خودشان نباشند قطعاً‌ به اين بيماري‌ها مبتلا خواهند شد. بنابراين باور فوق را به شكل زير اصلاح مي‌كنيم.

روانشناسان هم همچون ديگر مردمان اگر مراقب خود نباشند در معرض بيماري‌هاي رواني قرار دارند.

3 - ما خودمان روانشناسيم
بله اين جمله‌اي است كه كارل راجرز، يكي از روانشناسان بزرگ و پايه‌گذار روانشناسي انسانگرا بر آن معتقد بود. او اعتقاد داشت كه هر كس خودش بهترين درمانگر خويش است اما سئوالي كه پيش مي‌آيد اين است، پس چرا همه روزه تعداد كثيري از مردم به كمك و دخالت روانشناسان نيازمند هستند؟ جواب اين است به همان دليل كه همه ما بالقوه مي‌توانيم به قله دماوند صعود كنيم اما به شرطي كه شخصي نتواند راهنمايي ما را به عهده بگيرد. يعني راه را به ما نشان دهد و تجهيزات لازم را به ما معرفي كند.

براي حل مشكلات شخصي هم ما نياز به كمك يك روانشناس زبده داريم كه نه براي ما بلكه با ما حركت كند تا به حل مشكلاتمان نائل شويم و از همه مهم‌تر اين كه ذهن انسان از3 بخش عمده هشيار، نيمه‌هشيار و ناهشيار تشكيل يافته است كه اگر ما خيلي توانا باشيم حداكثر به نيمه هشيار ذهنمان دسترسي پيدا مي‌‌كنيم كه البته براي حل مشكلات كافي نيست.

بنابر اين نيازمند كمك كسي هستيم كه بتواند به ناهشيار ذهن ما وارد شده و از اين انبار متروكه پرونده‌هاي دردناك بايگاني شده گذشته را بيرون آورده و از نو رسيدگي كند.بنابراين باور فوق را به شكل زير اصلاح مي‌كنيم.

هيچ كس بيشتر از خود انسان به احوالات خودش آگاه نيست اما بدون كمك يك روانشناس هرگز بدان احوالات دسترسي نخواهد داشت. روانشناسان با يك نگاه مي‌توانند همه چيز را درباره ما بدانند.

4 - روانشناسان حلال مشكلاتند
اين باور، روانشناسان را به جادوگراني مبدل مي‌سازد كه قادرند فكر ما را بخوانند شود، كه اين موضوع به هيچ عنوان صحت ندارد، چرا كه براي شناختن افراد در روانشناسي روش‌هاي گوناگوني همچون مشاهده تجربي يعني در نظر داشتن رفتار افراد بدون آنكه خودشان متوجه باشند، مصاحبه با نزديكان و خويشاوندان ،اجراي آزمون‌هاي رواني همچون پرسشنامه، تست و آزمون‌هاي فرافكني و در نهايت مصاحبه با خود شخص كه از انواع مختلفي برخوردار است در نظر گرفته مي شود.

در نهايت مي‌توان گفت پس از انجام اين آزمايش‌ها و آزمون‌ها شايد با احتياط بتوان گفت از شخص مورد نظر نيمرخ رواني به‌دست آورده‌ايم. كه باز هم در پاره‌اي از موارد بي نقص نخواهد بود. بنابراين باور فوق را به شكل زير اصلاح مي‌كنيم.

روانشناسان هرگز با يك نگاه نمي‌توانند همه‌چيز را درباره ما بدانند.

5 - نياز به مشورت ندارند
اين هم يك باور غلط ديگر است، چرا كه روانشناسان هم همچون آرايشگران قادر به اصلاح سر خويش نيستند، هرچند كه آرايشگر قابلي باشند. به اين دليل كه مشكلات رواني هميشه صرف نظر از داشتن لايه‌هاي منطقي از لايه‌اي هيجاني نيز برخوردارند، بنابراين با توجه به اصل نيروگذاري رواني (يعني مقدار مشخصي انرژي رواني مي‌توان در ذهن به فعاليتي خاص صرف شود) وقتي بخشي از نيروهاي ذهني ما در هيجانات ما صرف شده است نمي‌توانيم انتظار داشته باشيم كه با آگاهي و اشراف كامل دست به حل مسئله بزنيم، بنابراين، نياز داريم از شخص ديگري كه البته رابطه خويشي و دوستي با ما ندارد كمك بگيريم تا او با صددرصد توان به كمك ما براي حل مسائل بيايد. البته اين قاعده شامل حال تمام افراد مي‌شود؛ چه مشاوران و چه روانشناسان. پس باور فوق را به شكل زير اصلاح مي‌كنيم. روانشناسان هم نياز به مشورت دارند.

6 - روانشناسان داناي كل هستند
اين باور غلط و غيرمنطقي در بين مردم شايع است. البته متأسفانه اين به دليل ضعف حرفه روانشناسي در ايران است كه اگر شما به اكثر روانشناسان شاغل در ايران مراجعه كنيد قادرند از مشكل شب ادراري كودكتان تا لكنت زبان همسرتان، دعاوي خانوادگي، ترس و اضطراب و وسواس و... همگي آنها را درمان كنند.

در صورتي كه در كشورهاي پيشرفته شايد هر روانشناس حداكثر در 2-3 موضوع مرتبط تخصص دارد و داوطلبانه اعلام مي‌كند كه فقط قادر به حل مشكل ترس و اضطراب شماست، نه به عنوان مثال مشاوره شغلي و تحصيلي هم انجام دهد. ضمن اينكه در باور فوق زندگي كردن واژه‌اي كلي و مصاديق آن وسيع است، بنابراين باور فوق به شكل زير اصلاح مي‌شود.

هر روانشناسي قادر به حل بعضي از مشكلات خاص و مشخص مراجعانش مي‌باشد.

7 - سرنوشت را تغيير مي دهند
اين هم يك باور عجيب ديگر كه اصلاً نمي‌تواند درست باشد. بزرگي مي‌گفت: مراقب افكارت باش چون به حرفهايت بدل مي‌‌شود. مراقب حرفهايت باش چون به اعمالت تبديل مي‌‌شود. مراقب اعمالت باش چون به عادت‌هايت مبدل مي‌شود. مراقب عادت‌هايت باش چون به شخصيت تو تبديل مي‌شود. مراقب شخصيت خود باش چون به سرشت تو تبديل مي‌‌شود و مراقب سرشت خويش باش چون به سرنوشت تو تبديل مي‌‌شود.

فكر مي‌كنم اين بزرگ به‌خوبي حق مطلب را ادا كرده، چرا كه تا انسان‌ها خود نخواهند، به هيچ تغيير پايداري در زندگي‌شان نخواهند رسيد. مگر آنكه دست خويش را در دست راهنمايي دلسوز چون يك روانشناس زبده دهند تا او را از كوره راه‌هاي زندگي به سرمنزل خوشبختي و سعادت رهنمون كند. روانشناسان قادر به پيشگويي و تغيير سرنوشت افراد نيستند مگر با همكاري و مساعدت خود آنها.

روانکاوی هیتلرتوسط اریک فرام

اریک فروم یکی ازبرجسته تزین روانکاوان انسان گرامی باشد.که علاوه برروانشناسی دررشته های چون جامعه شناسی .تاریخ .دارای تحصیلات دانشگاهی می باشد.ویکی از شخصیت های دایرتلمعارفی می باشد.اودرسال1900درشهر فرانکفورت المان به دنیاامدودرسال1934به ایالت متحده مهاجرت کرد.ودردرماه مارس 1980چندروزبعدازهشتادمین سالگردش درشهرلوسرن  سوئیس درگذشت.ازکتابهای او می توان به گریزازازادی،هنرعشق ورزیدن،برای عشق وزندگی،اناتومی ویرانگی انسان نام برد.اوبه تقلیدازفرویددرکتاب اناتومی وویرانگری انسان به روانکاوی آدلف هیتلر پرداخته است که درزیرگزیده ای ازان راباهم می خوانیم.
فروم هیتلرراازبرجسته ترین نمونه افرادنشانگان تباهی(sendrome of decay)  دانست که ازترکیب مرده گرایی ،خودشیفتگی بیمارگون،وهمزیستی نامشروع برخورداربود.هیتلرهرسه نوع اختلال بیمارگون رانشان داد.اومجذوب مرگ وویران گری بود،دقیقآبه تمایلات خودش توجه داشت وشدیدآ ازخودوالا بینی لذت می برد.به طوری که ازروی تعصب فکروذکرش این بودکه اجازه ندهداین نژادباخون یهودی هاوسایر «غیراریاییها»الوده شود.
به نظراومادرهیتلراورالوس باراورده بودامالوس کردن علت بیماری بعدی اونبود. امااحساس خودشیفته وخودوالابینی راتقویت کرد.هیتلردردوره دبیرستان موفق نبود،اودرنوجوانی باپدرش که ازاو می خواست ادم مسئول تری باشدوشغل مناسبی رابدست گیرد،تعارض هایی داشت ودراین ایام خودرابهطورفزاینده ای به عالم خیال می سپرد،خودشیفتگی اوباعث شد که ارزو داشته باشدنقاسی یاارشیتکت مشهوری شود.اماواقیعیت چیزدیگری رقم زد.تسلیم شدن اوبه عالم خیال ازردگی او،میل اوبه کینه توزی ومرده گرایی اوبه مووازات شکست های وی افزایش یافتند.
شروع جنگ جهانی اول به هیتلرکمک کردشکست خودرابه عنوان نقاش جبران کند.وارزوی غضب الودخویش رابه قهرمانی بزرگ شدن که برای وطنش می جنگد،هدایت کند،گرچه اوقهرمان بزرگی نبوداماسربازی مسئول ،منظم ووظیفه شناس بود.بااین حال اوبعدازجنگ شکست بیشتری راتجربه کرد .نه تنهاوطن عزیزش شکست خورد بلکه افراد انقلابی المان «به هرچیزی که برافراط گرایی ارتجاعی هیتلرمقدس بود،حمله کردندوبرنده شدند...پیروزی این افرادانقلابی به ویرانگری هیتلر شکست نهایی ومحونشدنی داد.
مرده گرایی کل منش هیتلررافراگرفته بود،بعدازاین که هیتلر به قدرت رسیدنه تنهامی خواست دشمنانش تسلیم شوندبلکه خواهان نابودی انهابود.مرده گرای اودرحالت های مانی وی برای نابود کردن ساختمان ها وشهرها ودستورات وی برای کشتن افراد معیوب وقتل عام میلیون ها یهودی ابرازشد.ضعف دیگری که هیتلراشکار ساخت خودشیفتگی بیمارگون بود .اوبه هیچکس علاقه نداشت مگرکه درخدمت وی باشد،روابط وی بازنان عاری ازعشق وعطوفت بود.به نظرمی رسید انها صرفاٌبرای لذت شخصی بیمارگونه اش مخصوصاٌبرای ارضای دیدزنی جنسی مورداستفاده قرار می داد.هیتلر همچنین ازهمزیستی نامشروع هم برخورداربودکه باوابستگی اونتنها به مادرش بلکه به نژادژرمن  نشان داده می شد.همراه بااین صفت اوسادومازخیست،کناره گیروفاقداحساس عشق واقعی واصیل بود.فروم باتأکید بر اینکه افراد نباید هیتلر را به صورت غیر انسانی درنظر بگیرند ، تحلیل روانی – تاریخی خود را با این کلمات خاتمه داد : هر تحلیلی که با محروم کردن هیتلر از انسانیت تصویر وی را تحریف کند ، فقط گرایش به نادیده گرفتن هیتلرهای بالقوه را تشدید می کند .

بر گرفته از کتاب آناتومی ویرانگری انسان – نوشته فروم ونظریه های شخصیت نوشته جی فیست و گری گوری فیست .

9 روش براي مبارزه با استرس

 ۹ روش، به شما در کاهش استرس زندگي کمک مي کند هيچ نيازي به داروهاي گياهي يا شيميايي نيست.

رئيس تان شما را تا مرز ديوانگي پيش مي برد، با همسر خود به شدت درگيريد و...

اگر مي شد استرس را به آساني خوردن يک قرص ويتامين از خود دور کرد، عالي نمي شد: البته محصولات زيادي وجود دارد که همگي ادعا مي کنند مي توانند استرس را کاهش دهند. خوب مشکل چيست: شواهد محکم و مستدلي مبني بر اين که اين داروهاي گياهي و مکمل هاي غذايي به واقع مفيد هستند وجود ندارد.

دکتر پاول روش رئيس انجمن آمريکايي استرس مي گويد: کاوا  کاوا، والرين و چاي بابونه همگي براي کاهش هيجان توصيه مي شوند. مخلوطي از چند گياه طبيعي به نام انطباق دهنده ها نيز در روسيه و اروپاي غربي براي رهايي از استرس رايج است.

دکترروش توضيح مي دهد: مشکل در اين جاست که چنين مکمل هايي هيچ نيازي به ارائه مدرک و شاهد دال بر تاثيرگذار بودن و ايمني ندارند و مي توانند هر ادعايي که دوست دارند بکنند زيرا سازمان غذا و دارو و کميته فدرال تا به حال هيچ محدوديتي براي آنها ايجاد نکرده است. بنابراين شما مجبوريد خودتان براي رسيدن به اين پاسخ که آيا اين گياهان واقعا  موثرند يا نه، دست به آزمايش بزنيد ولي بدانيد که همه چيزهاي طبيعي لزوما  بي خطر نيستند. برخي گياهان مي تواند با داروي ديگر تداخل پيدا کند و مکمل هاي حاوي کاوا نيز براي صدمه شديد وارد کردن به کبد تا جايي که به پيوند نياز باشد نيز معروف هستند.

اگر مي خواهيد که جايگزيني براي اين مبارزان کامل  طبيعي استرس پيدا کنيد، مي توانيد اين چند روش را امتحان کنيد:

دين: برخي مطالعات نشان مي دهد افرادي که از کنار آمدن مذهبي و ديني مانند از خداوند کمک خواستن و يافتن آرامش در دين استفاده مي کنند، داراي فشار خون پايين تري نسبت به افرادي هستند که از داروهاي ضد استرس استفاده مي کنند. راه ساده دعا کردن براي رهايي از استرس مي تواند براي رسيدن به هدف کافي باشد.

بخشيدن: يک مطالعه جديد نشان داده افرادي که ميل باطني براي بخشيدن ديگران دارند نيز نسبت به همسالان خود داراي فشار خون پايين تري هستند. آيا زمان آن نرسيده که کينه ها را دور ريخته و به خاطر سلامت خود هم شده ديگران را ببخشيم:

خواب: حدود 60 درصد افرادي که دچار استرس هستند مي گويند که نمي توانند به اندازه کافي بخوابند. اگر براي خوابيدن مشکل داريد، زمان آن رسيده که براي به رختخواب رفتن يک روند آرامش دهنده را شروع و آن را هر شب تکرار کنيد. با يک دوش آب ولرم شروع کنيد و در حمام از بدن شويه حاوي اسطوخودوس )عطر سنبل( استفاده کنيد و سپس با يک کتاب رمان سبک به رختخواب برويد و مطمئن باشيد که فورا  خوابتان مي برد.

تعطيلات )مسافرت(: وقت و پول کافي براي تعطيلات يک هفته اي در کنار دريا نداريد: تعطيلات مي تواند به آساني انجام يک مسافرت کوتاه در پايان هفته باشد يا حتي يک برنامه در نزديکي منزل شما. تنها نکته مهم اين است که زمان بيشتري را صرف خود کنيد و به همه مسائلي که شما را ديوانه مي کنند- کار، پول و روابط- فکر نکنيد.

يوگا: حتي يک جلسه کلاس يوگا مي تواند ميزان هورمون کورتيزول استرس را کاهش دهد و اين خود بهترين دليل براي مراجعه و ثبت نام در يک کلاس يوگا است. اگر فقط به فکر ريلکسيشن ساده هستيد مي توانيد به يک کلاس يوگا که مخصوص اين کار است، مراجعه کنيد.

وان پرکف: در را قفل کنيد، مقداري کف صابون تهيه کنيد و فراموش کنيد که جهان وجود دارد. تعدادي شمع روشن کنيد- شمع هاي عطري يا بخور)Sandal wood( نيز براي رفع استرس بسيار مفيدند- يک کتاب خوب يا موسيقي کلاسيک نيز مي تواند موثر باشد.

از حجم کارتان بکاهيد: با رئيس خود صحبت کنيد، مقداري از کارها را به فرد ديگري بسپاريد يا به دنبال شغل ديگري باشيد. اگر کار شما را عصبي مي کند، بدانيد در اين مورد تنها نيستيد. کار در بين افراد 54-18 سال اولين عامل استرس گزارش شده است و 46 درصد مي گويند که مشکل اصلي آنها شغلشان است. در حالي که در جست وجوي شغلي با استرس کمتر هستيد، سعي کنيد راه هايي نيز براي تفريح و رهايي پس از کار بيابيد.

قبل از شروع غروب به مدت 10 دقيقه کامل  ساکت و آرام بنشينيد. هنگام تهيه شام، موسيقي مورد علاقه تان را گوش کنيد يا کارهاي خانه را به ديگري واگذار کنيد، در نتيجه مي توانيد در شب هاي هفته کمي استراحت کنيد.

يک فنجان چاي: چه چاي بابونه و چه چاي معمولي،  سعي کنيد به موقع صرف کنيد. با آرامش بنشينيد، پا روي پا بيندازيد و از چاي دم کرده لذت ببريد. در ماه هاي گرم سال مي توانيد يک قوري چاي سبز دم کنيد، سپس آن را خنک کرده و از آن لذت ببريد.

بيوفيدبک: راه هاي مختلفي براي بيوفيدبک )پسخوراند زيستي( وجود دارد که هدف همگي آنها رساندن شما به آرامش است. با يک متخصص سلامتي در مورد اين تکنيک ها صحبت کنيد که در آنها از سنسورهايي استفاده مي شود که دماي بدن، تنش ماهيچه ها يا ضربان قلب را اندازه گيري و توسط نور يا صدا به نمايش مي گذارند يا مي توانيد از شريک زندگي خود بخواهيد که پاهاي شما را ماساژ دهد.

منبع:LHJ.COM

             

دیدگاهی دیگر درباره ی خودکشی

                        خودکشی : دیدگاهی  دیگر

                                                                                                                                                                محمد پوررشیدی

 

 نوشته یي كه پيش روي شماست را ، نخست مي خواستم در بخش "ديدگاه شما" ي"مقاله خودكشي" آقاي اينانلو بگذارم كه گسترده بودن ديدگاهم، اين نوشته  را به بخش مقاله هاي دانشجويي كشانيد. به هر روي اين نوشته را مقاله يا نظريه پردازي نپنداريد كه  تنها مي خواهم در دنباله ي مقاله ي آقاي اينانلو دو دريچه به زمينه هاي ديگر پديده خودكشي بگشايم كه به دور از ديدگاههاي بيمارانگارانه ي اين پديده است؛

 نخست: ديدگاهي جامعه شناسانه و مردم شناسانه و دوم: ديدگاهي انسانگرايانه وفلسفي.

 

*ديدگاه جامعه شناسانه و مردم شناسانه:

 

پژوهش روانشناختي خود كشي همانند ساير پديده هاي مورد پژوهش در روانشناسي، با ناديده انگاشتن تفاوت وگوناگوني فرهنگ ها و جامعه ها ، سودمند و درست نخواهد بود.در فرهنگ ها و آيين هاي گوناگون در جهان نگاه هاي متفاوتي به پديده خود كشي مي شود. در برخي فرهنگ ها و آيين ها ، خود كشي  امري افتخار آميزاست. مانند آيين "هاراكيري"  در ژاپن يا رويدادي در گيانا در سال 1978 كه 913 نفر از پيروان مذهبي "جيم جوز" خود خواسته، خود كشي كردند كه "جيم جوز" هم در پايان با تفنگ خود را از پاي درآورد .دلیل اين گونه خودكشي ها پاك شدن از گناهان واطاعت خودخواسته از دستورات گيراي رهبران آن آيين مي باشد. گونه اي ديگر از خودكشي ها خانوادگي است؛ در يورش نازيان به هلند و بلژيك و همچنين در شهرهايي از آلمان پيش از تاخت و تاز روسها در جنگ جهاني دوم ،هزاران نفرخودكشي كردند. كه دلیل آن تبليغات جنگ آن كشورها بوده كه مرگ  را براي مردمش برتر از دربند بيگانه بودن، نشان داده اند. همچنين بايد گفت كه دلیل پاره اي ازخودكشي هاي خانوادگي ، تنها فقر وبي نوايي آنهاست. مكانهاي نامي نيز گيرايي قوي براي خودكش ها دارند. براي نمونه پل "گلدگيت" در سانفرانسيسكو كه جايگاه نامي خودكش هاست وتا كنون نزديك به 2000 نفر در آنجا خود كشي كرده اند. اين در حالي است كه مكانهاي بلند ديگري  مانند اين پل در كناره ي آن نيز هستند، اما اين مكان بدليل چاپ شدن خبر خودكشي هاي آن در رويه ي نخست روزنامه هاي سانفرانسيسكو، دچار تبليغ ناخواسته اي براي خود كشي شده است.

اگر چه خودكشي هاي گروهي و خانوادگي، كمتر از يك درصد از آمار خودكشي ها را در بر مي گيرند .اما به اين نكته اشاره دارند كه دلیل تمام خودكشي ها را  تنها از ديد آسيب شناسانه ي رواني نمي توان بررسي كرد و بايد به جامعه شناسي و مردم شناسي هم روي آورد كه به كمك پژوهش هاي روانشناختي بيايند.

 

*ديدگاه انسانگرايانه وفلسفي:

 

درگذشته  باور روانشناسان بر اين بود كه نوابغ، مستعد دچار شدن به بيماريهاي رواني هستند وبرخي پژوهشگران كوشش هايي براي نشان دادن آن انجام دادند كه  لمروزو (lombroso)از اين دست پژوهشگران است كه با فهرستي بلند بالا از نوابغ و بزرگان دانش و هنر كه دچار بيماري هاي رواني بودند مي خواست درستي اين ديدگاه را نشان دهد. اين ديدگاه بعد ها با پژوهش هاي ديگري مانند پژوهش "جودا" در سال 1949 رد شد. مي شود به شيوه ي "لمروزو" فهرستي بلند بالا از نوابغ و بزرگان(بويژه در رشته هاي هنر)  گردآوري كرد كه با خودكشي به زندگي خود پايان داده اند، مانند : همينگوي، مارلين مونرو ، جك لندن ، ادلف هيتلر، سامسون، كئلو پاترا ، كافكا ، صادق هدايت ، نيچه و...(فرويد را نيز مي شود به گونه اي ديگر در اين فهرست جاي داد) اگر چه دلیل  خودكشي اين افراد گوناگون است ، به هر رو اين نكته جاي انديشيدن و پژوهش  دارد كه اگر بپذيريم، بيماري رواني دلیل خودكشي آنان نيست،پس دلیل آن چيست؟اكنون اين پرسش به ذهن مي رسد كه آيا نبايد از كوشش هاي خود كشي جلوگيري كرد؟ برخي سالخوردگان، رنجوران و بيماران درمان نشدني آرزو دارند از آن وجود بيچاره اي كه پنداره خودشان است، رها شوند. كساني كه از زندگي خود خشنود نيستند و براي ساير مردم  نيز سودمندي نخواهند داشت و اين سبب آزار شدن و احساس ناكارآمدي دراين افراد است و اين نمونه ها بود كه امروزه پديده ي مرگ خود خواسته  را در كشورهاي پيشرفته  را پديد آورد. پس بنظر مي رسد كه بايد انسانگرايانه تر به اين پديده نگاه شود و به خواسته ها و ديدگاه خود فرد نيز توجه كرد. گاهي فردي كه خود را بخوبي مي شناسد و از سودمند نبودن خود براي اجتماع آگاه است، زندگي را جز دامن زدن به ناكامي و ناكارآمدي كنوني خود نمي داند.  پرسش ديگري كه خود از پرسش بالا به ذهن مي رسد، اين است كه آيا همه ي افراد بدينگونه زندگي مي كنند يا اينكه شناخت كاملي از خود ندارند؟ روشن است كه شمار زيادي از انديشه هاي پايان بخشيدن به زندگي ناشي از هيجانات آني يا كج انديشي است. كما اينكه بيشترين اقدام به خودكشي ها ، درهر دو جنس بين 16 تا 20 سالگي مي باشد كه دوران نوجواني است و فرد با بحران هويت خود دست و پنجه نرم مي كند و هنوز خود را بخوبي نشناخته است وبديهي ست كه سخن ديگران مي تواند در بازداري از خودكشي نوجوان كارگشا باشد چرا كه نوجوان هنوز شناخت كاملي از خود و توانايي ها و دنياي پيرامون خود ندارد . بنابراين خودكشي هاي از روي آگاهي و خودشناسي در كنار اين فراواني آماري گسترده، بسيار ناچيز مي نمايند. به هر رو ديد آسيب شناسانه ي كلي به پديده ي خودكشي نادرست بنظر ميرسد. سنكا فيلسوف رومي نيز بر آن بود كه تصميم منطقي نسبت به خود كشي بيانگر آن است كه اقدام به خودكشي، لزوما يك عمل آسيب شناختي رواني نيست.

درپايان اين نوشته ي نچندان علمي به رسم سخنرانان با يك دعا (از دكترشريعتي) سخن را به سرانجام مي رسانم:

 

                      خدايا به من چگونه زيستن را بيا موز، چگونه مردن را خودم خواهم آموخت.

 

 

                                                                    نوشته شده بر پايه ي كتاب آسيب شناسي رواني دكتر حسين آزاد ــ جلد دوم

 

 

خودكشي

 

                                        خودکشی                     حمید اینانلو

 

 

ادوين شنايدمن: خودكشي را اينگونه تعريف مي كند: ((عمل آگاهانه نابود سازي بدست خود، كه در بهترين مفهوم آن را يك ناراحتي چند بعدي در انسان نيازمند مي توان دانست كه براي مطلب تعيين شده او اين عمل بهترين راه حل تصور مي شود.))

خودكشي فاجعه بارترين نتيجه ی افسردگي است كه بعد از تصادفات فراوان ترين علت مرگ و مير در بين دانش آموزان دبيرستاني و دانشجويان است.

از اين گذشته خودكشي در اين گروه سني رو به افزايش است. مرگ يك جوان به خاطر اميد و آرزوهاي تحقق نيافته  او به شدت تاثير انگيز است. بتهون هنگام جواني قبل از ساختن سمفوني دوم خود، تقريبا جان باخته بود آنچه كه باعث شد او دوباره به زندگي خود ادامه دهد اين فكر بود كه هنوز بهترين اثري را كه در درونش بود را نساخته است. اولين مطالعه ي علمي درباره ي خودكشي را اميل دوركيم جامعه شناس قرن نوزدهم فرانسوي انجام داد وی در يك طبقه بندي خود كشي را به سه نوع ؛خود خواهانه ، ديگر خواهانه و ناشي از ناهنجاري اجتماعي تقسيم مي كند.

متفكران نوين نيز دو انگيزش براي خود كشي در نظر مي گيرند؛

1-      پايان : آنهايي كه آرزوي پايان دارند و صرفا از زندگي دست كشيده اند و پايان مشكلات را در مرگ مي بينند. اين نوع خودكشي ها افسردگي و نا اميدي بيشتري در بر دارند.

2-      دستكاري: برخي افراد دوست دارند كه با خودكشي دنيايي كه باقی می ماند را دستکاری کنند که 13 درصد از خودکشی ها از این نوع است.

خودکشی و رابطه با گزینه های زیر:

جنس:

زنان حدود سه برابر مردان دست به خودکشی می زنند ،اما مردها بیش تر از زن ها بر اثر خودکشی می میرند و این به روش خود کشی آنان مربوط است. تا همین اواخر زنها شیوه های کمتر مهلکی از قبیل بریدن مچ دست یا خوردن بیش از اندازه قرص خواب در پيش مي گرفتند و مردها از اسلحه گاز كربنيك يا دار زدن استفاده مي كنند.

افسردگي:

اختلال خلقي تشخيص است كه حداكثر رابطه را با خود كشي دارد بيماران مبتلا به افسردگي بيشتر خود را در اوايل سير بيماري مي كشند، مطالعات نشان مي دهد بين بيماران افسرده انزواي اجتماعي ميل به خودكشي را بيشتر مي كند اين يافته ها مبني بر پيوستگي ضعف افراد خود كش با جامعه است.

خود كشي در بيماران افسرده در ابتدا و انتهاي دوره افسردگي بيشتر روي مي دهد مثل ساير بيماران رواني ماههاي پس از ترخيص از بيمارستان دوره هاي افزايش خطر بالاست. مطالعات نشان مي دهد يك سوم بيماران افسرده كه خود كشي مي كنند ضمن شش ماه پس از ترخيص دست به اين كار مي زنند كه فرض مي شود در نتيجه عود بيماريست.

اسكيزو فرني:

خطر خودكشي در بين بيماران اسكيزوفرنيك بالاست تا ده درصد اين بيماران با خودكشي به زندگي خود خاتمه مي دهند كه اكثر اسكيزوفرني ها خودكشي در سالهاي اول بيماري انتحار مي كنند و نسبتا جوان هستند . عوامل خطر در بيماران اسكيزوفرني خودكش مشتمل است بر سن پايين و جنس مذكر، تجرد، سابقه اقدام قبلي به خود كشي، آسيب پذيري نسبت به علائم افسردگي و ترخيص اخير از بيمارستان. حدود نيمي از خود كشي هاي اسكيزوفرني در هفته ها و ماههاي اول پس از ترخيص از بيمارستان روي مي دهد كه فرد بيكار ، منزوي و تنهاست و محيط زندگي او محدود به يك اتاق است و فرد اسكيزوفرنيک پس از ترخيص ممكن است خود را با بدبختي هاي تازه و مشكلات حاد مواجه بيند. نتيجتا احساس غمگيني، ياس، و درماندگي مي كند و خلق افسرده بر او چيره مي شود، افكار خودكشي پيدا مي كند كه بالاخره  روی آن عمل مي نماید.

اختلال شخصيت:

درصد بالايي از قربانيان خود كشي مسائل يا اختلالات شخصيتي گوناگون دارند كه اين مورد ممكن است از چند لحاظ عامل تعيين كننده اي بر رفتار خودكشي باشد. با زمينه سازي براي اختلالات عمده روانپزشكي مثل الكليسم يا افسردگي با منجر شدن به مسائلي در روابط و تطابق اجتماعي و با ايجاد تعارض بين شخص و افراد دور وبر او از جمله افراد خانواده پزشكان و كاركنان بيمارستان ،تخمين مي زنند كه پنج در صد از بيماران مبتلا به اختلال شخصيت اجتماعي خودكشي ميكنند. خود كشي بين زندانيان سه برابر از جمعيت كلي ست.

شغل بطور كلي محافظي در برابر خود كشي ست در بين مشاغل پزشكان بطور سنتي در بالا ترين سطح خطر خودكشي قرار داشته اند مطالعات نشان ميدهد پزشكان خودكشي كننده دچار اختلالات رواني هستند كه سه اختلال دربين آنها شايع است. افسردگي ،وابستگي دارويي و الكليسم . هم پزشكان زن و مرد خيلي بيشتر از افراد معمولي در جمعيت كلي با مسموميت دارويي به زندگي خود خاتمه مي دهند.

عوامل روانشناختي:

فرويد : نخستين بينش روانشناختي مهم در مورد خود كشي بوسيله فرويد ارائه شد. در سال 1917 در تك نگاشت داغداري و ملانكولي فرويد نفرت از خويش را كه در افسردگي مشاهده مي شد ناشي از خشم معطوف به يك شي مورد علاقه توصيف نمود خشمي كه چنين افرادي آنرا بسوي خود بازمي گردانند فرويد خودكشي را حد اعلي اين پديده دانست و ترديد داشت كه كسي بدون ميل سركوب شده پيشين براي كشتن كس خود را بكشد.

عوامل فيزيولوژي ممكن است عوامل ژنتيكي در خود كشي وجود داشته باشد دردرجه اول عواملي كه با انتقال اختلال دو قطبي اسكيزوفرنيك و الكليسم مربوطند. اختلالات رواني كه بيش ترين رابطه با خود كشي دارند.به هر حال گفته شده است كه يك عامل ژنتيك اختلال رواني براي خود كشي وجود دارد مثلا يك عامل ژنتيكي براي رفتار تكانشي كه به ناهنجاري در سيستم سروتين مركزي مربوط است.

نوروشیمی:

 كمبود سروتين كه با كاهش متابوليسم 5- هيدوركسي ایندلوآستیک اسید(5-HIAA) اندازه گيري شد درگروهي ازبيماران افسرده كه اقدام به خود كشي كرده بودند مشاهده گرديد. بيماراني كه با وسايل خشن مثل اسلحه گرم يا پريدن از بلندي اقدام به خودكشي كرده بودند در مقايسه با بيماران افسرده اي كه اقدام به خودكشي نكرده بودند يا با وسايل بدون خشونت مثل مسمومست يا دارو اقدام به خودكشي كرده بودند سطح 5-HIAA  پايين تري در مايع مغزي نخايي داشتند.

عوامل سهيم در خودكشي نوجوانان شامل عوامل زمينه ساز و عوامل تسريع كننده است. عوامل زمينه ساز عمده عبارتند از: زمينه خانوادگي آشفته، اختلال رواني، بيماري جسمي و سابقه اقدام به خود كشي قبلی . حدود نيمي از قربانيان خودكشي نوجوانان از خانواده هاي در هم شكسته برآمده اند. شايع ترين مسائل روانپزشكي در قربانيان خود كشي نوجوانان عبارتند از سوء مصرف دارو و الكل، رفتارهاي ضد اجتماعي، اختلال خلقي و تركيبی از خلق افسرده و رفتارضد اجتماعي.

درمان:

در رابطه با پيشگيري  از خودكشي ارزيابي خطر خودكشي اولين مسئله مهم است و اين كار براساس معاينه باليني دقيق از وظايف پزشك است آيا فرد برنامه روشني دارد؟ آيا او به سلاح دسترسي دارد؟ آيا او تنها زندگي مي كند؟ بخصوص اگر فرد افسرده باشد بايد درمورد افكار خودكشي از او سئوال شود زيرا از هر ده نفري كه خود را می کشند، هشت نفر از آنها اشاراتي در مورد قصد خود به ديگران كرده اند. و نيمي ازبيماران آشكارا به قصد خودكشي اعتراف مي كنند. پس از ارزيابي اقدام درماني بايد به سرعت انجام گيرد. ملاقات در منزل ، بستري كردن، دارو درماني، روان درماني سرپايي در برخي موارد نگه داشتن شخص پاي تلفن مي تواند اقدام مناسبي باشد كه بعد بايد پيگيري دراز مدت و ادامه خدمات درماني صورت گيرد.

مطالعات نشان مي دهد هر چه مراكز پيش گيري از خود كشي بيشتر شوند كاهش ميزان خودكشي بيش تر است . بر اساس اين در اواخر دهه1960 شبكه اي مشتمل بر 300 مركز پيشگيري از خود كشي در ايالات متحده تاسيس شد براي اينكه به بحران هاي خود كشي رسيدگي كنند. اعتقاد بر اين بود كه اگر كسي در دسترس فرد خودكشي گرا باشد كه با او صحبت كند مي تواند از  خودكشي جلو گيري كند.

                                                

                                                                                            منابع:        خلاصه روانپزشكي كاپلان

                                                                                                                                           آسيب شناسي رواني سليگمن

 

 

نكاتي در باره بهداشت روان   

بنام آرامش دهنده ي دلها

                                                                                                                                    نوشته ی: محمدحسين خاني

خدا يا به من آرامشي عطا كن تا بتوانم بخوانم ، بيانديشم وعمل كنم.

اين نوشته جستار كوتاهيست درباره بهداشت روان كه بگونه اي كاملا مختصر بيان شده است باميد سودمند واقع شدن براي خوانندگان ارجمند.

پيش از بيان نكاتي كه مي تواند به بهداشت روان ما كمك كند بايد ياد آور شوم كه هيچ كس نمي تواند در روان افراد ديگر بصورت يكجانبه ايجاد تغيير كند و تنها مي تواند راه تغيير را نشان دهد بنا براين تا زماني كه فرد بر الگوهاي نادرست رفتاري خويش تاكيد داشته باشد و هيچ گاه در پي تغيير نباشد اين نكات و هيچ گفتار ديگري برايش اثر بخش نخواهد بود.

از آشفتگي هاي هيجاني غير واقعي پرهيز كنيد:

هنگامي كه عصباني هستيد مي توانيد افكار خود را يادداشت كنيد و پس از رفع عصبانيت آن يادداشت را بخوانيد وبه آن بيانديشيد تا پي ببريد كه چقدر بر خطا بوده ايد و از آن پس تصميم بگيريد كه به اين وضعيت نادرست دچار نشويد و بر رفتار و افكار خود كنترل بيشتري داشته باشيد چرا كه آشفتگي هيجاني به سلامتي شما آسيب مي زند. هنگامي كه افراد از استرس حرف مي زنند واكنش جنگ و گريز را در نظر دارند، حيوانات براي كنار آمدن با تهديد و استرس دو روش كنار آمدن دارند يا مي جنگند يا فرار مي كنند كه در اين هنگام براي به حداكثر رساندن انرژي خون به بخشهايي هجوم مي برد كه به خون زيادي نياز دارند (مانند عضلات و مغز)چربي ها آزاد و به جريان خون وارد مي شوند و فرد عرق مي كند تا بدن خنك شود بنابراين برانگيختگي زياد به فرد كمك مي كند تا توجه خود را بر نشانه هاي بقا متمركز كند. لخته شدن خون كمك مي كند تا ميزان صدمه كمتر شود و مواد شيميايي آزاد شده در خون بدن را قادر مي سازد كه با آسيب احتمالي مقابله كند.بنابراين ما در هنگام استرس، جنگ و گريز را بگونه ي فيزيولوژيك تجربه مي كنيم و بدون اينكه درگيري فيزيكي داشته باشيم همان واكنش هاي فيزيو لوژيك در ما برانگيخته مي شود و اگر در طولاني مدت ادامه يابد به سلامتي و دستگاه هاي ايمني ما آسيب مي زند.

خود را آنچنان كه هستيد بپذيريد:

روبروي آينه بياستيد ، خود را آنگونه كه مي بينيد، بپذيريد و دوست داشته باشيد و انتظارات نا معقول و غير منطقي از خود نداشته باشيد زماني كه در خواست غير منطقي از خود داريد و به آن نمي توانيد عمل كنيد فقط دچار ناكامي شده و به پديدار خود آسيب مي رسانيد. بنابراين عزت نفس بالا داشته باشيد منظور از عزت نفس احساس غرور ضمن آگاهي به نقايص خود و پذيرفتن آنها و تلاش براي پروراندن نيروهاي ذاتي و ويژگي هاي مثبت خود مي باشد. اين مسئله آنقدر اهميت دارد كه اخيرا برخي از سياست مداران و مسئولان مدارس پيشنهاد كردند كه مدارس و ديگر موسسات اجتماعي بايد برنامه هايي براي افزايش عزت نفس طراحي كنند زيرا بين عزت نفس و دامنه ي وسيعي از رفتارها مانند تسلط ، پيشرفت و سلامتي رابطه مستقيم وجود دارد و عزت نفس پايين عاملي شناخته مي شود براي پرخاشگري، بزهكاري، استفاده از مواد مخدر، افسردگي، عملكرد تحصيلي ضعيف ، همسر آزاري، كودك آزاري و... .

نه گفتن مودبانه را بياموزيد:

براي دوستان خود زمان بگذاريد و انرژ‍‍‍‍‍‍‍ي صرف كنيد‍ و به آنها علاقه نشان دهيد ولي زماني كه در خواست غير منطقي از شما مي شود به آنها محترمانه نه بگوييد و با پاسخ دادن مثبت هميشگي آنها را تشويق به ادامه درخواست هاي غير منطقي نكنيد و كنترل زندگي خود را بدست گيريد

مسئوليت اعمال ، افكار و احساسات خود را بطور كامل بپذيريد:

زندگي تنها شانس نيست همانطوري كه جبر مطلق نيست زندگي بر پايه رابطه علت و معلولي بنا شده است و در پي هر كوششي نتيجه اي وجود دارد بنابراين همواره خودتان مسئول اعمال و رفتار و احساسات خود خواهيد بود.

مستقيم و بي پروا سخن خود را بيان كنيد:

پژوهش ها نشان داده است كه ما هنگامي كه از كسي ناراحت هستيم و آن را ابراز نمي كنيم فشارخون و ضربان قلب ما افزايش پيدا مي كند و ميان گرفتگي رگهاي قلبي و فروخوردن هميشگي خشم، همبستگي وجود دارد. اگر ما سخن خود را بيان كنيم اين تغييرات فيزولوژيك رخ نخواهد داد ولي بهوش باشيد كه انسان هنگام عصبانيت ممكن است حرفي را بزند كه بعداز آن خود پشيمان شود بنابراين اول آرام شويد سپس حرف خود را بيان كنيد.

اگر مي خواهيد شاد باشيد چهره خود را شاد نشان دهيد:

هنگامي كه چهره ما شاد است واكنش هاي فيزيولوژيك شادي در ما برانگيخته مي شود گويا در واقعيت براي ما اتفاق خوشحال كننده اي رخ داده است و هنگامي كه ما چهره خود را غمگين نشان مي دهيم گويا واقعه اي درد آميز در حال اتفاق است از آنجايي كه شادي بالاترين سطح عاطفه مثبت است خود را از آن محروم نكنيد.

تعميم ندهيد:

اگر در يك جنبه زندگي شكست مي خوريد آنرا به تمام جنبه هاي زندگي تعميم ندهيد و خود را بي لياقت نپنداريد زيرا انسانها كامل نيستند و نمي توانند در همه جنبه ها پيروزباشند.

در ارتباط با تجربه هاي ناخوشايند و شكست ها اين سه جنبه را در نظر داشته باشيد؛

1)جنبه هاي منفي تجارب را بيش از حد بزرگ نكنيد

2) بخشي از شكست را در حكم شكست كلي در نظر نگيريد (مثلا اگر در يك امتحان به پرسش ها نمي توانيد خوب پاسخ دهيد، شخصيت خود را كم هوش نپنداريد.

3) تنها جنبه هاي منفي تجربه را نبينيد و به جنبه هاي مثبت تجربه هاي گوناگون نيز توجه داشته باشيد.

بد بين نباشيد و عقايد منفي در ارتباط با خود، دنيا و آينده نداشته باشيد:

مفاهيم بد بيني و افسردگي را بطه ي نزديكي با هم دارند. بررسي افراد افسرده نشان مي دهد كه اكثر آنها از سبك توضيحي بد بينانه استفاده مي كنند. شواهد نشان مي دهند كه احتمال افسرده شدن افرادي كه از سبك توضيحي بد بينانه استفاده مي كنند، زياد است.

روياهاي بزرگ قابل دسترسي در ذهن خود بپرورانيد.

هنگامي كه روياهاي بزرگ قابل دسترسي را در ذهن داريد فرايند عصبي مربوطه مغز فعال مي شود حتي شواهدي وجود دارد مبني بر اينكه وقتي ما به چيز خاصي فكر مي كنيم خون در قسمت مربوطه مغز جريان بيشتري پيدا مي كند و با خلق مكرر تصاوير مشابه مغز را مجبور مي كنيم كه اين جريانهاي عصبي را به زنجيره اي پيوند دهد. به اينصورت رفتار كيفيتي خودكار به خود مي گيرد. اين ديدگاه در ميان ورزشكاران رايج است. گرگ لوگانيس كه در سال 1988در بازي هاي المپيك مدال طلاي شيرجه را برد اولين گامي كه براي شيرجه خود برداشت اين بود كه آنرا در ذهن خودمرور كرد.ولي بهوش باشيد پس از پروراندن رويا براي رسيدن به آن برنامه ريزي داشته باشيد.

در پي جلب توجه و كسب حمايت اجتماعي همگان نباشيد:

بزرگي مي گويد: تنهايك راه براي افسردگي وجود دارد و آن كسب راضي نگه داشتن همگان است!

ورزش كردن را فراموش نكنيد:

باعث ترشح آندروفين مي شود و آندروفين ها در كاهش درد و احساس سلامتي موثر هستند. ورزش با عث تخليه هيجاني مي شود و پژوهشها نشان داده كه افرادي كه بطور منظم ورزش مي كنند ، در فعاليت هاي شناختي تمركز بيشتري دارند.

شناخت خود را عوض كنيد:

در واقع اين رويداد ها نيستند كه باعث استرس ما مي شوند بلكه باورها و تفكرات منجر به استرس مي شوند . پس برداشت خود را از رويدادها عوض كنيد.

در زمان حال زندگي كنيد:

از گذشته عبرت بگيريد ،براي آينده برنامه ريزي كنيد، بايد هايي كه مربوط به شما نيستند را دور بريزيد، به هيچ چيز ديگر فكر نكنيد و پس از آن در زمان حال زندگي كنيد .

بيش از حد به ديگران تكيه نكنيد:

تكيه كردن بيش از حد به ديگران باعث پايين آمدن اعتماد بنفس و قدرت خلاقيت فردي مي شود.بايد ارتباط هايتان را بگونه اي با ديگران تنظيم كنيد كه دچار وابستگي نشويد.

دليرانه به سمت مشكلات برويد:

بجاي اينكه پيرامون مشكل بچرخيد و در مورد آن فكر كنيد مستقيم به مركز مشكل روي آوريد و براي حل آن كوشش كنيد. يعني براي حل آن مشكل مسئله محور باشيد نه هيجان محور.

اجتماعي باشيد و از كمك خواستن از ديگران نهراسيد:

انسان موجودي اجتماعي است و گرايش به اجتماع دارد . اين يكي از نيازهاي اساسي انسان مي باشد علاوه بر اين انسان با ديدن تفاوت ها به استعداد هاي خود پي مي برد و در راه شكوفا سازي آ نها مي كوشد پس با توجه به كامل نبودن انسانها، كمك خواستن از ديگران را نبايد عملي دور از سرشت انسان دانست و نبايد از درخواست كردن هراسيد.

اميدوارم با يه كارگيري نكات ذكر شده، بتوانيم كيفيت زندگيمان را بالا تر ببريم در ضمن با توجه به اينكه هيچ نوشته اي نمي تواند خالي از اشتباه و نقص باشد، خواهشمندم نظرات و پيشنهادات خود را از بنده دريغ نداريد.

 

 

 

اين جستار برداشت هايي آزاد از كتاب های زير بود:

روانشناسي باليني(جري فيرس و تيموتي ترال)

انگيزش و هيجان(رابرت فرانكن)