دیدگاهی دیگر درباره ی خودکشی
نوشته یي كه پيش روي شماست را ، نخست مي خواستم در بخش "ديدگاه شما" ي"مقاله خودكشي" آقاي اينانلو بگذارم كه گسترده بودن ديدگاهم، اين نوشته را به بخش مقاله هاي دانشجويي كشانيد. به هر روي اين نوشته را مقاله يا نظريه پردازي نپنداريد كه تنها مي خواهم در دنباله ي مقاله ي آقاي اينانلو دو دريچه به زمينه هاي ديگر پديده خودكشي بگشايم كه به دور از ديدگاههاي بيمارانگارانه ي اين پديده است؛
نخست: ديدگاهي جامعه شناسانه و مردم شناسانه و دوم: ديدگاهي انسانگرايانه وفلسفي.
*ديدگاه جامعه شناسانه و مردم شناسانه:
پژوهش روانشناختي خود كشي همانند ساير پديده هاي مورد پژوهش در روانشناسي، با ناديده انگاشتن تفاوت وگوناگوني فرهنگ ها و جامعه ها ، سودمند و درست نخواهد بود.در فرهنگ ها و آيين هاي گوناگون در جهان نگاه هاي متفاوتي به پديده خود كشي مي شود. در برخي فرهنگ ها و آيين ها ، خود كشي امري افتخار آميزاست. مانند آيين "هاراكيري" در ژاپن يا رويدادي در گيانا در سال 1978 كه 913 نفر از پيروان مذهبي "جيم جوز" خود خواسته، خود كشي كردند كه "جيم جوز" هم در پايان با تفنگ خود را از پاي درآورد .دلیل اين گونه خودكشي ها پاك شدن از گناهان واطاعت خودخواسته از دستورات گيراي رهبران آن آيين مي باشد. گونه اي ديگر از خودكشي ها خانوادگي است؛ در يورش نازيان به هلند و بلژيك و همچنين در شهرهايي از آلمان پيش از تاخت و تاز روسها در جنگ جهاني دوم ،هزاران نفرخودكشي كردند. كه دلیل آن تبليغات جنگ آن كشورها بوده كه مرگ را براي مردمش برتر از دربند بيگانه بودن، نشان داده اند. همچنين بايد گفت كه دلیل پاره اي ازخودكشي هاي خانوادگي ، تنها فقر وبي نوايي آنهاست. مكانهاي نامي نيز گيرايي قوي براي خودكش ها دارند. براي نمونه پل "گلدگيت" در سانفرانسيسكو كه جايگاه نامي خودكش هاست وتا كنون نزديك به 2000 نفر در آنجا خود كشي كرده اند. اين در حالي است كه مكانهاي بلند ديگري مانند اين پل در كناره ي آن نيز هستند، اما اين مكان بدليل چاپ شدن خبر خودكشي هاي آن در رويه ي نخست روزنامه هاي سانفرانسيسكو، دچار تبليغ ناخواسته اي براي خود كشي شده است.
اگر چه خودكشي هاي گروهي و خانوادگي، كمتر از يك درصد از آمار خودكشي ها را در بر مي گيرند .اما به اين نكته اشاره دارند كه دلیل تمام خودكشي ها را تنها از ديد آسيب شناسانه ي رواني نمي توان بررسي كرد و بايد به جامعه شناسي و مردم شناسي هم روي آورد كه به كمك پژوهش هاي روانشناختي بيايند.
*ديدگاه انسانگرايانه وفلسفي:
درگذشته باور روانشناسان بر اين بود كه نوابغ، مستعد دچار شدن به بيماريهاي رواني هستند وبرخي پژوهشگران كوشش هايي براي نشان دادن آن انجام دادند كه لمروزو (lombroso)از اين دست پژوهشگران است كه با فهرستي بلند بالا از نوابغ و بزرگان دانش و هنر كه دچار بيماري هاي رواني بودند مي خواست درستي اين ديدگاه را نشان دهد. اين ديدگاه بعد ها با پژوهش هاي ديگري مانند پژوهش "جودا" در سال 1949 رد شد. مي شود به شيوه ي "لمروزو" فهرستي بلند بالا از نوابغ و بزرگان(بويژه در رشته هاي هنر) گردآوري كرد كه با خودكشي به زندگي خود پايان داده اند، مانند : همينگوي، مارلين مونرو ، جك لندن ، ادلف هيتلر، سامسون، كئلو پاترا ، كافكا ، صادق هدايت ، نيچه و...(فرويد را نيز مي شود به گونه اي ديگر در اين فهرست جاي داد) اگر چه دلیل خودكشي اين افراد گوناگون است ، به هر رو اين نكته جاي انديشيدن و پژوهش دارد كه اگر بپذيريم، بيماري رواني دلیل خودكشي آنان نيست،پس دلیل آن چيست؟اكنون اين پرسش به ذهن مي رسد كه آيا نبايد از كوشش هاي خود كشي جلوگيري كرد؟ برخي سالخوردگان، رنجوران و بيماران درمان نشدني آرزو دارند از آن وجود بيچاره اي كه پنداره خودشان است، رها شوند. كساني كه از زندگي خود خشنود نيستند و براي ساير مردم نيز سودمندي نخواهند داشت و اين سبب آزار شدن و احساس ناكارآمدي دراين افراد است و اين نمونه ها بود كه امروزه پديده ي مرگ خود خواسته را در كشورهاي پيشرفته را پديد آورد. پس بنظر مي رسد كه بايد انسانگرايانه تر به اين پديده نگاه شود و به خواسته ها و ديدگاه خود فرد نيز توجه كرد. گاهي فردي كه خود را بخوبي مي شناسد و از سودمند نبودن خود براي اجتماع آگاه است، زندگي را جز دامن زدن به ناكامي و ناكارآمدي كنوني خود نمي داند. پرسش ديگري كه خود از پرسش بالا به ذهن مي رسد، اين است كه آيا همه ي افراد بدينگونه زندگي مي كنند يا اينكه شناخت كاملي از خود ندارند؟ روشن است كه شمار زيادي از انديشه هاي پايان بخشيدن به زندگي ناشي از هيجانات آني يا كج انديشي است. كما اينكه بيشترين اقدام به خودكشي ها ، درهر دو جنس بين 16 تا 20 سالگي مي باشد كه دوران نوجواني است و فرد با بحران هويت خود دست و پنجه نرم مي كند و هنوز خود را بخوبي نشناخته است وبديهي ست كه سخن ديگران مي تواند در بازداري از خودكشي نوجوان كارگشا باشد چرا كه نوجوان هنوز شناخت كاملي از خود و توانايي ها و دنياي پيرامون خود ندارد . بنابراين خودكشي هاي از روي آگاهي و خودشناسي در كنار اين فراواني آماري گسترده، بسيار ناچيز مي نمايند. به هر رو ديد آسيب شناسانه ي كلي به پديده ي خودكشي نادرست بنظر ميرسد. سنكا فيلسوف رومي نيز بر آن بود كه تصميم منطقي نسبت به خود كشي بيانگر آن است كه اقدام به خودكشي، لزوما يك عمل آسيب شناختي رواني نيست.
درپايان اين نوشته ي نچندان علمي به رسم سخنرانان با يك دعا (از دكترشريعتي) سخن را به سرانجام مي رسانم:
خدايا به من چگونه زيستن را بيا موز، چگونه مردن را خودم خواهم آموخت.
نوشته شده بر پايه ي كتاب آسيب شناسي رواني دكتر حسين آزاد ــ جلد دوم
این وبلاگ برای آگهی رسانی به دانشجویان رشته روانشناسی دانشگاه بین المللی امام خمینی قزوین با کمک شماری از دانشجویان این رشته ساخته شده است.با امید به سودمندی نوشته ها و خشنودی شما.